رضا قليخان هدايت

1119

مجمع الفصحاء ( فارسي )

جام صفابخش را نام ندانى كه چيست * آينهء روى غم صيقل زنگ خمار هر گهرى كافتاب كرد نهان زير چرخ * از مدد ابر شد بر سر عالم نثار كنيت باغ اى عجب مى نشناسى كه چيست * دلبر شمشاد قد شاهد روشن عذار كبك غزلخوان مگر پرده رهاوى گرفت * ور نه چرا چاك زد لاله چو صوفى شعار بلبل از آن مست شد كز قدح لعل گل * خورد به ياد وزير دوش مى خوشگوار و له ايضا يك روز بشكنم در زندان روزگار * بيرون جهم ز كلبهء احزان روزگار تا زير اين حديقه اسيرى طمع مكن * جام طرب ز ساقى دوران روزگار چندين سموم حادثه آخر چرا وزد * بر گلبن دلم ز بيابان روزگار زين‌پس كنم ز باديهء پرسموم آز * قصد جناب كعبهء اعيان روزگار صاحبقران دودهء شاهى كه زيب يافت * از نقش داغ طاعت او ران روزگار در مهد لاجورد فلك طفل بخت او * شير دوام خورده ز پستان روزگار صورتگر وجود ز اركان جاه او * تركيب كرده كالبد جان روزگار و له ايضا اى كلك خوشخرام تو سرو بهار ملك * توقيع مشك‌فام تو زلف عذار ملك بىكوتوال عدل تو فرسوده گشته بود * از منجنيق حادثه برج و حصار ملك بىگرد موكب تو كه اكسير دولت است * روشن نمىنمود خرد را عيار ملك از بهر فرق حلقه به گوش تو ساخته * دست زمانه افسر گوهرنگار ملك